شاید یکی از مسائلی که انسان معاصر را با چالش های جدی روبرو کرده است و او را وادار به تقابل با اجتماع و حکومت نموده تعیین حدود زندگی شخصی،به رسمیت شناختن حق انتخاب فرد در این حدود و اعمال اراده فرد بر زندگی خصوصی اش است.روشن نبودن این حدود و یا اصولا عدم پذیرش چنین مسئله ای توسط صاحبان قدرت در عرصه اجتماع باعث شده است که فرد همواره حقوق خود را در تضاد با حقوق سایر افراد جامعه ببیند و در مقابل تلاش صاحبان قدرت برای اعمال نفوذ و بسط قدرت خود بر قلمرو زندگی خصوصی اش وادار به واکنش برای حفظ این قلمرو و استقلال عمل در اعمال اراده اش در این چارچوب بوده است.ابتدا بهتر است به این نکته بپردازیم که اصولا به چه مسائلی مسائل خصوصی میگویند و قلمرو اراده فرد در این حوزه تا به کجاست؟چه مواردی از حوزه نفوذ قوانین اجتماعی خارج و در این حوزه جای میگیرند؟آیا پهنای این قلمرو برای افراد در جوامع مختلف یکسان است یا بسته به عوامل فرهنگی،مذهبی و قوانین خاص آن جامعه میتواند متفاوت باشد؟در پاسخ به سئوال اول شاید بتوان گفت زندگی ای که فرد در چارچوب آن مستقل از قوانین حاکم بر جامعه عمل میکند زندگی خصوصی و شخصی لقب میگیرد در این رابطه عده ای اساسا منکر وجود مسئله ای به نام امور شخصی و خصوصی هستند و برای فرد هویتی مستقل از جامعه قائل نمی باشند.دسته ای دیگر با انکه زندگی خصوصی و فردی را به رسمیت میشناسند اما شعاع این دایره را بسیار کوچک میدانند و برای اعمال اراده در همبن حوزه کوچک هم محدودیت ها و قیود زیادی قائلند انها منکر صلاحیت و کفایت عقل بشر برای تصمیم گیری در زندگی شخصی اش هستند بر اساس این تفکر اراده فرد تحت الشعاع اراده ای بالاتر است که از یک عقل برتر نشئت میگیرد و قدرت تصمیم گیری فرد به چا رچوب های خاصی محدود میشود.حال اگر زندگی فردی و خصوصی را برسمیت بشناسیم یک سئوال مهم اینست که مرز بین مسائل شخصی و عمومی در کجاست و این مرز چگونه تعیین میشود؟به قولی مرز بین مسائل فردی و اجتماعی همانا منطبق بر نقاط پارادوکسیکال حقوق فرد و جامعه است.اما مشکل اساسی از انجا آغاز میشود که تشخیص این نقاط پارادوکسیکال به عهده چه کسی است و اساسا چگونه صورت میگیرد؟به عنوان مثال نوع پوشش شما در جامعه امری فردیست یا اجتماعی؟وقتی شما با پوششی خاص در جامعه حاضر میشوید از یک طرف نوع پوشش شما بیانگر اعمال اراده فردیتان است و از طرفی دیگر به علت اینکه در عرصه اجتماع حضور دارید این اعمال اراده دارای نمود علنی و اشکاری در سطح جامعه است و شما در معرض دید و قضاوت سایر افراد جامعه قرار دارید.اما آیا صرف اینکه شما در معرض دید دیگران قرار دارید برای سایر افراد حقی را ایجاد میکند؟اگر چنین حقی برای دیگران ایجاد شود ایا این حق بر پایه معیار ثابت و مشخصی است یا متاثر از افکار و سلایق متفاوت افراد یک جامعه است؟اگر این حق را بر اساس افکار و سلایق افراد مختلف تعریف کنیم فرد رفتارهای خود را باید با کدام یک از افراد جامعه هماهنگ کند تا با او در تعارض قرار نگیرد؟ایا اساسا این کار امکان پذیر است؟و اگر این حق بر اساس معیاری ثابت و مشخص باشد ان معیار کدام است؟شاید عرف!اما ایا عرف معیار مناسب و درستی برای تعیین نقاط پارادوکسیکال است؟پاسخ به این سئوال منفی است زیرا اصولا چیزی معیار سنجش قرار میگیرد که خود ثابت باشد و امور دیگر به نسبت ان سنجیده شوند اما عرف یک مولفه ثابت نیست و یک متغییر است و حتی نه از نوع متغییر مستقل بلکه متغییری وابسته است (متغییری که خود به متغییر های دیگر مانند تبادلات فرهنگی،مسائل اقتصادی،زمان و غیره بستگی دارد).ایده دیگر ممکن است مذهب باشد یعنی مذهب با مجموعه باید ها و نباید هایش و با دستورات و احکامش تبیین کننده حدود مسائل شخصی و قلمرو اعمال اراده فردی بر زندگی خصوصی باشد و نقاط پارادوکسیکال حقوق فرد و جامعه را تعیین کند.اما این ایده تنها با قبول دو پیش فرض مهم امکان پذیر است اول اینکه فرض کنیم در جامعه ای زندگی میکنیم که همه مردم ان به یک مذهب واحد اعتقاد قلبی و راسخ دارند و راه و روش زندگی شان بر اساس همین اعتقادات است و دوم انکه تنها یک قرائت واحد از ان مذهب واحد وجود دارد!تا باعث ایجاد اعتقادات متفاوت در افراد و در نتیجه عملکرد های متفاوت در انان نشود!اما ایا اساسا چنین جامعه ای وجود خارجی دارد؟مشخصا خیر! پس یا باید این ایده را که مذهب میتواند معیاری مناسب باشد را کنار بگذاریم یا برای ایجاد جامعه ای با شرایط ذکر شده تلاش کنیم!که خود مستلزم انجام یکسری اعمال از جمله تفتیش عقاید افراد به منظور ایجاد و حفظ قرائت رسمی از مذهب و دیگری تحمیل اراده خود بر دگر اندیشان و یا حذف انان است.بر فرض که اکثریت مردم یک جامعه متدین به دینی خاص باشند دگر اندیشان یا باید به ناچار تن به خواسته های اکثریت بدهند یا پذیرای مجازات شوند اما چگونه است که در مقام تکلیف همه افراد تکالیف یکسانی نسبت به جامعه و حکومت دارند (مانند پرداخت مالیات و یا دفاع از سرزمین)اما در مقام حق ،حق عده ای بر عده دیگر برتری دارد؟این تضاد را چگونه میتوان حل کرد؟اما روش دیگری که برای تشخیص نقاط پارادوکسیکال وجود دارد ان است که انجایی که عمل فرد منجر به ایجاد ضرری اشکار به سایر افراد جامعه شود مرز بین حقوق فردی و اجتماعی لقب گیرد این ضرر و زیان ها باید توسط معیارهای علمی و عقلی که در اختیار بشر قرار دارد قابل تشخیص و سنجش باشد به عنوان مثال وقتی صدای موزیکی که گوش میکنید انقدر بلند است که برای همسایتان ایجاد مزاحمت کرده است این نقطه نقطه تضاد نام میگیرد به این معنا که شما از حیطه زندگی خصوصی خود خارج شده اید و به حقوق دیگران لطمه وارد کرده اید با این تعریف میتوان گفت پهنه قلمرو زندگی خصوصی و حدود اعمال قدرت فرد در ان وابسته به شرایط خاصی مانند نوع فرهنگ و یا مذهب ان جامعه نیست و میتوان ان را امری یکسان در تمام نوع بشر دانست
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 3:0  توسط
|
قرار است در این وبلاگ به معضلات فرهنگی و اجتماعی پرداخته شود
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 21:46  توسط
|