تبليغاتX
اجتماعی
قسمتی از دوران دانشجوییم در مشهد به سرک کشیدن تو انجمنها و جلسات ادبی گذشت.دوران باحالی بود کلاسهامونو دودر میکردیم و میرفتیم جلسه داستان خوانی! هدایت،چوبک،جمالزاده،آل احمد،هوشنگ گلشیری و ...حقیقتا بودن در این فضا برای یه دانشجوی فنی که درسهاش هیچ تناسبی با این مسائل نداره کمی مشکله بین خودمون بمونه حتی یه بار به خاطر وسوسه های رفقای ناباب!سر میانترم مخابرات نرفتم عجب حماقتی!البته در نهایت ختم به خیر شد و به هر بدبختی که بود پاس شد! تو خونه هم بیکار نبودیم محمدرضا به دلیل تسلطش به ادبیات کهن هفته ای یکبار برامون جلسه مثنوی خوانی و تفسیر شعر برگزار میکرد البته جلسات فلسفی هم داشتیم و روال بر این منوال بود که هر کس روی یک فیلسوف کار میکرد و خلاصه آرا،افکار و عقایدشو برا بقیه شرح میدادافلاطون مال من بود،نیچه برا رضا،اسپینوزا سهم وحید،دکارت واسه مهدی و محمدرضا هم کانت رو ارائه داد.بگذریم.یکبار یکی از بچه ها مجله ای رو با خودش آورده بود فصلنامه نگاه تازه که گروهی از بچه های فردوسی،آزاد و علوم پزشکی میگردوندنش.دسته جمعی نشستیم خوندیمش مجله جالبی بود یادمه دو صفحه اولش در مورد تجاوز و زنای با محارم بود که واقعا شوک به آدم وارد میکرد و تلنگری میزد تا در مورد جامعه ای که توش زندگی میکنی بیشتر فکر کنی فصلنامه با همه جذابیتش یک اشکال داشت و اون اینکه توش به وفور از لغات انگلیسی و کلمات ساختگی و من دراوردی به صورت ترکیبی از فارسی و انگلیسی استفاده شده بود شاید برای اینکه مطلبشونو مهم جلوه بدن یا نشون بدن خیلی باسوادن! تو همین گیرودار نمیدونم کی پیشنهاد دادکه "چرا ما یه فصلنامه نزنیم؟!"برای چند لحظه همه به هم نگاه کردیم فکر جالبی بود هیجان زده شده بودیم اولش طبق معمول شروع به رویا پردازی کردیم و بعدش فورا جلسه ای تشکیل دادیم!رضا تو این چیزا تجربه بیشتری داشت ناسلامتی تو چند تا نشریه دانشگاهی کار کرده بود که همشون به سلامتی و به لطف مسئولان محترم دانشگاه درشون تخته شده بود!بنابراین شروع کرد به توضیح دادن در مورد اینکه از کجا باید شروع کنیم،چه کارهایی باید انجام بدیم و به چه چیزهایی نیاز داریم آتیشمون اونقدر تند بود که همونجا مدیر مسئول و سردبیر و هیئت تحریریه رو تعیین کردیم و فقط مونده بود مجوز بگیریمو اولین شماره رو بدیم بیرون!دوران،دوران اصلاحات بود و شکوفایی و سربراوردن نشریات بالاخره رئیس جمهور فرهنگی ای مثل آقای خاتمی داشتیم!قرارشد یکی بره اداره کل ارشاد و ته توشو دربیاره که چه جوری میشه مجوز گرفت و از اینجور حرفا.نمیدونم چی شد که قرعه به نام من افتاد وقتی رسیدم اونجا موقع اذان ظهر بودفکر کنم یک ۴۵ دقیقه ای طول کشید تا آقایون نمازشونو بخونن و تشریف بیارن سر کارحقیقتش همون اول تو ذوقم خورد شاید گفتنش درست نباشه ولی قیافه هاشون به هر چی میخورد غیر آدمای فرهنگی!خلاصه رفتم خدمت معاون امور مطبوعاتی دورتادور اتاقش قفسه هایی بود مملو از نشریات رنگارنگ و یکسری مجله هم روی میزش تلنبار شده بود قضیه رو براش شرح دادم و ازش راهنمایی خواستم پرسید پارتی یا آشنای دم کلفت دارین؟!در حالی که با تعجب نگاهش میکردم گفتم نه!گفت پس باید تقاضا بدید و حداقل ۲ سال طول میکشه تا جوابش بیاد! چون همه درخواست ها میره تهران و اونا باید نظر بدن بعدش پرسید حالا چه جور نشریه ای میخواین بزنین؟گفتم ادبی،فلسفی،اجتماعی،سیاسی و از اینجور چیزا!تا اینارو گفتم انگار که حرف بدی زده باشم نگاه غضب آلودی بهم انداخت و نچ نچی کرد و گفت بهتره بیخیال بشید اگه مجله تخصصی فنی مهندسی چیزی بود باز شاید میشد کاریش کرد ولی اینجور چیزا چون برا دولت بار سیاسی داره به همین راحتیا قبول نمیکنن!بعد برای اینکه آب پاکی رو بریزه رو دستم و منو منصرف کنه رو به همکارش کرد و گفت آقای فلانی اون درخواست مجوز که ۳ سال پیش فرستادیم تهران جوابش اومد؟اونم با خونسردی گفت نه مثل اینکه پروندش گم شده!!!فهمیدم از اینا آبی واسه ما گرم نمیشه و دست از پا دراز تر داشتم برمیگشتم که یه دفعه همون مقام محترم فرهنگی صدام کرد و یک نگاهی از سر دلسوزی بهم انداخت و بعدش گفت:پسرم این جور کارا آخر عاقبت نداره ما هم تو جوونی دنبال این کارا بودیم ولی آخرش به کجا رسیدیم؟!به فکر نون باش که خربزه آبه!!
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 23:26  توسط   | 

باز هم امروز برق رفت.گرمای هوا کم بود،قطعی برق تکمیلش کرد!دیگه یواش یواش داره به جزئی از زندگیمون تبدیل میشه و حتی برگزاری جلسات هیئت دولت در خاموشی هم نتونسته این معضل رو حل کنه!    

  سکانس اول: بانک جهانی یک آماری داده که در نوع خودش جالبه و البته مایه تاسف!طبق این گزارش ایران بزرگترین تولید کننده برق خاورمیانه است و در عین حال با ۱۹٪ اتلاف انرژی برق بزرگترین اتلاف کننده برق در خاور میانه و شمال افریقا به شمار میره.دقت کنید که این اتلاف ربطی به مصرف و اسراف و اینجور چیزا نداره و این میزان برق یعنی حدود یک پنجم از کل برق تولیدی کشور به علت فرسودگی در تجهیزات و خطوط انتقال تلف میشه!

  سکانس دوم: ایران دومین ذخایر گاز دنیا رو در اختیار داره  و ما زمستون گذشته ۲ هفته گاز نداشتیم خداییش یخ زدیم!

    سکانس سوم: ایران کمتر از ۱٪ جمعیت دنیا رو داره و حدود ۴٪ از مرکبات و سیب دنیا در ایران تولید میشه اما امسال شب عید دولت محترم طبق معمول دست در صندوق یتیم ذخیره ارزی کرد و برای مهار غول سرکش تورم ۱۵۰ هزار تن میوه وارد کرد!قضیه جالبتر میشه وقتی بدونیم از زمان چیدن میوه تا عرضه اون در بازار حدود ۳۰٪ ضایعات داریم که به گفته یکی از مسئولان جهادکشاورزی اگر تنها ۱۰٪ از ضایعات بکاهیم به یک صادر کننده بزرگ تبدیل میشیم! 

   سکانس چهارم: استاندار جدید مازندران:۹۷٪ از آبهای سطحی استان به دریا میریزد!

   سکانس پنجم: آقای احمدی نژاد فرموده اند:وظیفه ما حل معضلات جهانیست اما عده ای میخواهند سر ما را به قیمت گوجه فرنگی گرم کنند!!!!!!!!

   سکانس آخر: کاش وظیفه رئیس جمهور رسیدگی به قیمت گوجه فرنگی بود!اونوقت تو تابستون برق داشتیم و ناهار تو این گرما کوفتمون نمیشد!توی زمستون هم گاز داشتیم و سگ لرز نمی زدیم!و اونقدر آب داشتیم که محصولات کشاورزیمون خشک نمیشد و قیمت میوه ارزون بود تا پدر مادرا برای اینکه شرمنده بچه هاشون نشن مجبور نباشن از جلوی میوه فروشیها رد نشن! ای کاش!!!                   

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 15:50  توسط   | 

شعار نه شرقی نه غربی،در حرکت اول انقلاب که بدنباله اش جمهوری اسلامی می امد در خاطر و خواسته شنوندگان و گویندگان مفهوم کاملا ملی و دفاعی داشته منظور از آن احراز استقلال همه جانبه خودمان در برابر بیگانگان و ابر قدرتها بود و عدم اتکا به بلوک های شرق و غرب.چه به لحاظ سیاسی و اقتصادی و نظامی و چه به لحاظ اخذ و اقتباس ایدئولوژی از مکتب های مارکسیستی یا کاپیتالیستی.بعد از پیروزی انقلاب و از اواخر دولت موقت شعار فوق به لحاظ منظور و محتوا دچار تعبیر و تحریف و تعمیم گشته رفته رفته علاوه بر جنبه تعرضی سیاسی حالت غرب زدائی در وسعت فرهنگی و دانشگاهی پیدا کرد.غرب زدگی که در کتاب سابق مرحوم جلال ال احمد تصویر و تقبیح شده و به معنای شیفتگی و خود باختگی در برابر مغرب زمین و تقلید و تحمیل خاضعانه آداب و افکار و آثار انها بوده،تعمیم خصمانه به هر گونه آشنایی و ارتباط و استفاده،حتی به لحاظ تحصیلات و مطالعات در داخل و خارج ایران یا اقامت و مسافرت به انجاها یافت                                                                   برگرفته از کتاب انقلاب ایران در دو حرکت نوشته مهندس مهدی بازرگان  
+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 1:1  توسط   | 

در سرداب سرد و نمناک دهشتناکترین خیال هایم،غروب صاعقه های خاموش آرزوهای وهم آلود طوفان زده ام را خوش آمد میگویم و نیمه جان مردی خسته را که واپسین فریاد های آغشته به التماسش را سر میدهد

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 23:31  توسط   |