<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>اجتماعی</title>
<link>http://kursu1362.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 28 Jul 2008 19:55:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>به فکر نون باش که خربزه آبه!</title>
<link>http://kursu1362.blogfa.com/post-6.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;قسمتی از دوران دانشجوییم در مشهد به سرک کشیدن تو انجمنها و جلسات ادبی گذشت.دوران باحالی بود کلاسهامونو دودر میکردیم و میرفتیم جلسه داستان خوانی! هدایت،چوبک،جمالزاده،آل احمد،هوشنگ گلشیری و ...حقیقتا بودن در این فضا برای یه دانشجوی فنی که درسهاش هیچ تناسبی با این مسائل نداره کمی مشکله بین خودمون بمونه حتی یه بار به خاطر وسوسه های رفقای ناباب!سر میانترم مخابرات نرفتم عجب حماقتی!البته در نهایت ختم به خیر شد و به هر بدبختی که بود پاس شد! تو خونه هم بیکار نبودیم محمدرضا به دلیل تسلطش به ادبیات کهن هفته ای یکبار برامون جلسه مثنوی خوانی و تفسیر شعر برگزار میکرد البته جلسات فلسفی هم داشتیم و روال بر این منوال بود که هر کس روی یک فیلسوف کار میکرد و خلاصه آرا،افکار و عقایدشو برا بقیه شرح میدادافلاطون مال من بود،نیچه برا رضا،اسپینوزا سهم وحید،دکارت واسه مهدی و محمدرضا هم کانت رو ارائه داد.بگذریم.یکبار یکی از بچه ها مجله ای رو با خودش آورده بود فصلنامه نگاه تازه که گروهی از بچه های فردوسی،آزاد و علوم پزشکی میگردوندنش.دسته جمعی نشستیم خوندیمش مجله جالبی بود یادمه دو صفحه اولش در مورد تجاوز و زنای با محارم بود که واقعا شوک به آدم وارد میکرد و تلنگری میزد تا در مورد جامعه ای که توش زندگی میکنی بیشتر فکر کنی فصلنامه با همه جذابیتش یک اشکال داشت و اون اینکه توش به وفور از لغات انگلیسی و کلمات ساختگی و من دراوردی به صورت ترکیبی از فارسی و انگلیسی استفاده شده بود شاید برای اینکه مطلبشونو مهم جلوه بدن یا نشون بدن خیلی باسوادن! تو همین گیرودار نمیدونم کی پیشنهاد دادکه &quot;چرا ما یه فصلنامه نزنیم؟!&quot;برای چند لحظه همه به هم نگاه کردیم فکر جالبی بود هیجان زده شده بودیم اولش طبق معمول شروع به رویا پردازی کردیم و بعدش فورا جلسه ای تشکیل دادیم!رضا تو این چیزا تجربه بیشتری داشت ناسلامتی تو چند تا نشریه دانشگاهی کار کرده بود که همشون به سلامتی و به لطف مسئولان محترم دانشگاه درشون تخته شده بود!بنابراین شروع کرد به توضیح دادن در مورد اینکه از کجا باید شروع کنیم،چه کارهایی باید انجام بدیم و به چه چیزهایی نیاز داریم آتیشمون اونقدر تند بود که همونجا مدیر مسئول و سردبیر و هیئت تحریریه رو تعیین کردیم و فقط مونده بود مجوز بگیریمو اولین شماره رو بدیم بیرون!دوران،دوران اصلاحات بود و شکوفایی و سربراوردن نشریات بالاخره رئیس جمهور فرهنگی ای مثل آقای خاتمی داشتیم!قرارشد یکی بره اداره کل ارشاد و ته توشو دربیاره که چه جوری میشه مجوز گرفت و از اینجور حرفا.نمیدونم چی شد که قرعه به نام من افتاد وقتی رسیدم اونجا موقع اذان ظهر بودفکر کنم یک ۴۵ دقیقه ای طول کشید تا آقایون نمازشونو بخونن و تشریف بیارن سر کارحقیقتش همون اول تو ذوقم خورد شاید گفتنش درست نباشه ولی قیافه هاشون به هر چی میخورد غیر آدمای فرهنگی!خلاصه رفتم خدمت معاون امور مطبوعاتی دورتادور اتاقش قفسه هایی بود مملو از نشریات رنگارنگ و یکسری مجله هم روی میزش تلنبار شده بود قضیه رو براش شرح دادم و ازش راهنمایی خواستم پرسید پارتی یا آشنای دم کلفت دارین؟!در حالی که با تعجب نگاهش میکردم گفتم نه!گفت پس باید تقاضا بدید و حداقل ۲ سال طول میکشه تا جوابش بیاد! چون همه درخواست ها میره تهران و اونا باید نظر بدن بعدش پرسید حالا چه جور نشریه ای میخواین بزنین؟گفتم ادبی،فلسفی،اجتماعی،سیاسی و از اینجور چیزا!تا اینارو گفتم انگار که حرف بدی زده باشم نگاه غضب آلودی بهم انداخت و نچ نچی کرد و گفت بهتره بیخیال بشید اگه مجله تخصصی فنی مهندسی چیزی بود باز شاید میشد کاریش کرد ولی اینجور چیزا چون برا دولت بار سیاسی داره به همین راحتیا قبول نمیکنن!بعد برای اینکه آب پاکی رو بریزه رو دستم و منو منصرف کنه رو به همکارش کرد و گفت آقای فلانی اون درخواست مجوز که ۳ سال پیش فرستادیم تهران جوابش اومد؟اونم با خونسردی گفت نه مثل اینکه پروندش گم شده!!!فهمیدم از اینا آبی واسه ما گرم نمیشه و دست از پا دراز تر داشتم برمیگشتم که یه دفعه همون مقام محترم فرهنگی صدام کرد و یک نگاهی از سر دلسوزی بهم انداخت و بعدش گفت:پسرم این جور کارا آخر عاقبت نداره ما هم تو جوونی دنبال این کارا بودیم ولی آخرش به کجا رسیدیم؟!به فکر نون باش که خربزه آبه!!&lt;/FONT&gt; </description>
<pubDate>Mon, 28 Jul 2008 19:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kursu1362&amp;postid=6</comments>
<dc:creator>kursu1362</dc:creator>
<guid>http://kursu1362.blogfa.com/post-6.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اتلاف منابع و حل معضلات جهانی</title>
<link>http://kursu1362.blogfa.com/post-5.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;باز هم امروز برق رفت.گرمای هوا کم بود،قطعی برق تکمیلش کرد!دیگه یواش یواش داره به جزئی از زندگیمون تبدیل میشه و حتی برگزاری جلسات هیئت دولت در خاموشی هم نتونسته این معضل رو حل کنه&lt;/FONT&gt;!     
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  سکانس اول: بانک جهانی یک آماری داده که در نوع خودش جالبه و البته مایه تاسف!طبق این گزارش ایران بزرگترین تولید کننده برق خاورمیانه است و در عین حال با ۱۹٪ اتلاف انرژی برق بزرگترین اتلاف کننده برق در خاور میانه و شمال افریقا به شمار میره.دقت کنید که این اتلاف ربطی به مصرف و اسراف و اینجور چیزا نداره و این میزان برق یعنی حدود یک پنجم از کل برق تولیدی کشور به علت فرسودگی در تجهیزات و خطوط انتقال تلف میشه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  سکانس دوم: ایران دومین ذخایر گاز دنیا رو در اختیار داره  و ما زمستون گذشته ۲ هفته گاز نداشتیم خداییش یخ زدیم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    سکانس سوم: ایران کمتر از ۱٪ جمعیت دنیا رو داره و حدود ۴٪ از مرکبات و سیب دنیا در ایران تولید میشه اما امسال شب عید دولت محترم طبق معمول دست در صندوق یتیم ذخیره ارزی کرد و برای مهار غول سرکش تورم ۱۵۰ هزار تن میوه وارد کرد!قضیه جالبتر میشه وقتی بدونیم از زمان چیدن میوه تا عرضه اون در بازار حدود ۳۰٪ ضایعات داریم که به گفته یکی از مسئولان جهادکشاورزی اگر تنها ۱۰٪ از ضایعات بکاهیم به یک صادر کننده بزرگ تبدیل میشیم! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;   سکانس چهارم: استاندار جدید مازندران:۹۷٪ از آبهای سطحی استان به دریا میریزد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;   سکانس پنجم: آقای احمدی نژاد فرموده اند:وظیفه ما حل معضلات جهانیست اما عده ای میخواهند سر ما را به قیمت گوجه فرنگی گرم کنند!!!!!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;   سکانس آخر: کاش وظیفه رئیس جمهور رسیدگی به قیمت گوجه فرنگی بود!اونوقت تو تابستون برق داشتیم و ناهار تو این گرما کوفتمون نمیشد!توی زمستون هم گاز داشتیم و سگ لرز نمی زدیم!و اونقدر آب داشتیم که محصولات کشاورزیمون خشک نمیشد و قیمت میوه ارزون بود تا پدر مادرا برای اینکه شرمنده بچه هاشون نشن مجبور نباشن از جلوی میوه فروشیها رد نشن! ای کاش!!!                 &lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=5&gt;&lt;FONT size=+0&gt;&lt;FONT size=+0&gt;&lt;FONT size=+0&gt;&lt;FONT size=+0&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot;&gt;   &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sat, 26 Jul 2008 12:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kursu1362&amp;postid=5</comments>
<dc:creator>kursu1362</dc:creator>
<guid>http://kursu1362.blogfa.com/post-5.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تحریف شعار((نه شرقی،نه غربی))</title>
<link>http://kursu1362.blogfa.com/post-4.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT size=3&gt;شعار نه شرقی نه غربی،در حرکت اول انقلاب که بدنباله اش جمهوری اسلامی می امد در خاطر و خواسته شنوندگان و گویندگان مفهوم کاملا ملی و دفاعی داشته منظور از آن احراز استقلال همه جانبه خودمان در برابر بیگانگان و ابر قدرتها بود و عدم اتکا به بلوک های شرق و غرب.چه به لحاظ سیاسی و اقتصادی و نظامی و چه به لحاظ اخذ و اقتباس ایدئولوژی از مکتب های مارکسیستی یا کاپیتالیستی.بعد از پیروزی انقلاب و از اواخر دولت موقت شعار فوق به لحاظ منظور و محتوا دچار تعبیر و تحریف و تعمیم گشته رفته رفته علاوه بر جنبه تعرضی سیاسی حالت غرب زدائی در وسعت فرهنگی و دانشگاهی پیدا کرد.غرب زدگی که در کتاب سابق مرحوم جلال ال احمد تصویر و تقبیح شده و به معنای شیفتگی و خود باختگی در برابر مغرب زمین و تقلید و تحمیل خاضعانه آداب و افکار و آثار انها بوده،تعمیم خصمانه به هر گونه آشنایی و ارتباط و استفاده،حتی به لحاظ تحصیلات و مطالعات در داخل و خارج ایران یا اقامت و مسافرت به انجاها یافت                                                                   برگرفته از کتاب انقلاب ایران در دو حرکت نوشته مهندس مهدی بازرگان   &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Thu, 24 Jul 2008 21:30:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kursu1362&amp;postid=4</comments>
<dc:creator>kursu1362</dc:creator>
<guid>http://kursu1362.blogfa.com/post-4.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://kursu1362.blogfa.com/post-3.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=4&gt;در سرداب سرد و نمناک دهشتناکترین خیال هایم،غروب صاعقه های خاموش آرزوهای وهم آلود طوفان زده ام را خوش آمد میگویم و نیمه جان مردی خسته را که واپسین فریاد های آغشته به التماسش را سر میدهد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 Jul 2008 20:00:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kursu1362&amp;postid=3</comments>
<dc:creator>kursu1362</dc:creator>
<guid>http://kursu1362.blogfa.com/post-3.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پدیده ای تحت عنوان زندگی خصوصی و اعمال اراده فردی بر این حوزه از حقیقت تا واقعیت</title>
<link>http://kursu1362.blogfa.com/post-2.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=Arial&gt;شاید یکی از مسائلی که انسان معاصر را با چالش های جدی روبرو کرده است و او را وادار به تقابل با اجتماع و حکومت نموده تعیین حدود زندگی شخصی،به رسمیت شناختن حق انتخاب فرد در این حدود و اعمال اراده فرد بر زندگی خصوصی اش است.روشن نبودن این حدود و یا اصولا عدم پذیرش چنین مسئله ای توسط صاحبان قدرت در عرصه اجتماع باعث شده است که فرد همواره حقوق خود را در تضاد با حقوق سایر افراد جامعه ببیند و در مقابل تلاش صاحبان قدرت برای اعمال نفوذ و بسط قدرت خود بر قلمرو زندگی خصوصی اش وادار به واکنش برای حفظ این قلمرو و استقلال عمل در اعمال اراده اش در این چارچوب بوده است.ابتدا بهتر است به این نکته بپردازیم که اصولا به چه مسائلی مسائل خصوصی میگویند و قلمرو اراده فرد در این حوزه تا به کجاست؟چه مواردی از حوزه نفوذ قوانین اجتماعی خارج و در این حوزه جای میگیرند؟آیا پهنای این قلمرو برای افراد در جوامع مختلف یکسان است یا بسته به عوامل فرهنگی،مذهبی و قوانین خاص آن جامعه میتواند متفاوت باشد؟در پاسخ به سئوال اول شاید بتوان گفت زندگی ای که فرد در چارچوب آن مستقل از قوانین حاکم بر جامعه عمل میکند زندگی خصوصی و شخصی لقب میگیرد در این رابطه عده ای اساسا منکر وجود مسئله ای به نام امور شخصی و خصوصی هستند و برای فرد هویتی مستقل از جامعه قائل نمی باشند.دسته ای دیگر با انکه زندگی خصوصی و فردی را به رسمیت میشناسند اما شعاع این دایره را بسیار کوچک میدانند و برای اعمال اراده در همبن حوزه کوچک هم محدودیت ها و قیود زیادی قائلند انها منکر صلاحیت و کفایت عقل بشر برای تصمیم گیری در زندگی شخصی اش هستند بر اساس این تفکر اراده فرد تحت الشعاع اراده ای بالاتر است که از یک عقل برتر نشئت میگیرد و قدرت تصمیم گیری فرد به چا رچوب های خاصی محدود میشود.حال اگر زندگی فردی و خصوصی را برسمیت بشناسیم یک سئوال مهم اینست که مرز بین مسائل شخصی و عمومی در کجاست و این مرز چگونه تعیین میشود؟به قولی مرز بین مسائل فردی و اجتماعی همانا منطبق بر نقاط پارادوکسیکال حقوق فرد و جامعه است.اما مشکل اساسی از انجا آغاز میشود که تشخیص این نقاط پارادوکسیکال به عهده چه کسی است و اساسا چگونه صورت میگیرد؟به عنوان مثال نوع پوشش شما در جامعه امری فردیست یا اجتماعی؟وقتی شما با پوششی خاص در جامعه حاضر میشوید از یک طرف نوع پوشش شما بیانگر اعمال اراده فردیتان است و از طرفی دیگر به علت اینکه در عرصه اجتماع حضور دارید این اعمال اراده دارای نمود علنی و اشکاری در سطح جامعه است و شما در معرض دید و قضاوت سایر افراد جامعه قرار دارید.اما آیا صرف اینکه شما در معرض دید دیگران قرار دارید برای سایر افراد حقی را ایجاد میکند؟اگر چنین حقی برای دیگران ایجاد شود ایا این حق بر پایه معیار ثابت و مشخصی است یا متاثر از افکار و سلایق متفاوت افراد یک جامعه است؟اگر این حق را بر اساس افکار و سلایق افراد مختلف تعریف کنیم فرد رفتارهای خود را باید با کدام یک از افراد جامعه هماهنگ کند تا با او در تعارض قرار نگیرد؟ایا اساسا این کار امکان پذیر است؟و اگر این حق بر اساس معیاری ثابت و مشخص باشد ان معیار کدام است؟شاید عرف!اما ایا عرف معیار مناسب و درستی برای تعیین نقاط پارادوکسیکال است؟پاسخ به این سئوال منفی است زیرا اصولا چیزی معیار سنجش قرار میگیرد که خود ثابت باشد و امور دیگر به نسبت ان سنجیده شوند اما عرف یک مولفه ثابت نیست و یک متغییر است و حتی نه از نوع متغییر مستقل بلکه متغییری وابسته است  (متغییری که خود به متغییر های دیگر مانند تبادلات فرهنگی،مسائل اقتصادی،زمان و غیره بستگی دارد).ایده دیگر ممکن است مذهب باشد یعنی مذهب با مجموعه باید ها و نباید هایش و با دستورات و احکامش تبیین کننده حدود مسائل شخصی و قلمرو اعمال اراده فردی بر زندگی خصوصی باشد و نقاط پارادوکسیکال حقوق فرد و جامعه را تعیین کند.اما این ایده تنها با قبول دو پیش فرض مهم امکان پذیر است اول اینکه فرض کنیم در جامعه ای زندگی میکنیم که همه مردم ان به یک مذهب واحد اعتقاد قلبی و راسخ دارند و راه و روش زندگی شان بر اساس همین اعتقادات است و دوم انکه تنها یک قرائت واحد از ان مذهب واحد وجود دارد!تا باعث ایجاد اعتقادات متفاوت در افراد و در نتیجه عملکرد های متفاوت در انان نشود!اما ایا اساسا چنین جامعه ای وجود خارجی دارد؟مشخصا خیر! پس یا باید این ایده را که مذهب میتواند معیاری مناسب باشد را کنار بگذاریم یا برای ایجاد جامعه ای با شرایط ذکر شده تلاش کنیم!که خود مستلزم انجام یکسری اعمال از جمله تفتیش عقاید افراد به منظور ایجاد و حفظ قرائت رسمی از مذهب و دیگری تحمیل اراده خود بر دگر اندیشان و یا حذف انان است.بر فرض که اکثریت مردم یک جامعه متدین به دینی خاص باشند دگر اندیشان یا باید به ناچار تن به خواسته های اکثریت بدهند یا پذیرای مجازات شوند اما چگونه است که در مقام تکلیف همه افراد تکالیف یکسانی نسبت به جامعه و حکومت دارند (مانند پرداخت مالیات و یا دفاع از سرزمین)اما در مقام حق ،حق عده ای بر عده دیگر برتری دارد؟این تضاد را چگونه میتوان حل کرد؟اما روش دیگری که برای تشخیص نقاط پارادوکسیکال وجود دارد ان است که انجایی که عمل فرد منجر به ایجاد ضرری اشکار به سایر افراد جامعه شود مرز بین حقوق فردی و اجتماعی لقب گیرد این ضرر و زیان ها باید توسط معیارهای علمی و عقلی که در اختیار بشر قرار دارد قابل تشخیص و سنجش باشد به عنوان مثال وقتی صدای موزیکی که گوش میکنید انقدر بلند است که برای همسایتان ایجاد مزاحمت کرده است این نقطه نقطه تضاد نام میگیرد به این معنا که  شما از حیطه زندگی خصوصی خود خارج شده اید و به حقوق دیگران لطمه وارد کرده اید با این تعریف میتوان گفت پهنه قلمرو زندگی خصوصی و حدود اعمال قدرت فرد در ان وابسته به شرایط خاصی مانند نوع فرهنگ و یا مذهب ان جامعه نیست و میتوان ان را امری یکسان در تمام نوع بشر دانست   &lt;/FONT&gt; </description>
<pubDate>Thu, 17 Jul 2008 23:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kursu1362&amp;postid=2</comments>
<dc:creator>kursu1362</dc:creator>
<guid>http://kursu1362.blogfa.com/post-2.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://kursu1362.blogfa.com/post-1.aspx</link>
<description>قرار است در این وبلاگ  به معضلات فرهنگی و اجتماعی پرداخته شود&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Jul 2008 18:16:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kursu1362&amp;postid=1</comments>
<dc:creator>kursu1362</dc:creator>
<guid>http://kursu1362.blogfa.com/post-1.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
